نقد .....بحث ....خاطره نه....تو تنها نیستی

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386
دیکتاتور

امروز ۲ ساعت رفتم بیرون خرید .......

اونقدر هوا گرم بود که ادم حس میکرد میون کوره ادم پزی......

چقدر ادم با لباسهای محلی

این یعنی روستائی هایی که واسه کارهاشون

مجبورن بیان شهر..........اونم تو این گرما

دلم اشوب........چقدر تفاوت........

زن جوانی کنار یک مرد مسن ........

اولش گفتم دخترشه .......

ولی با دیدن بچه کوچولوئی که زیر دست و پاشون وول

میخورد ...گفتم بابا ای ول

مرد دستشو برد و بالا و یکهو زد تو سر زن جوون

جا خوردم .......یعنی خانمه چکار کرده بود ؟

خواهرم بیتفاوت یک نظر به لباسهای توی ویترین میکنه و میگه

: دهاتین ....اهمیتی نداره .....مگه نمیبینی چقدر دختره جوونه

--------------------------

به خودم فکر میکنم .........تا حالا بارها با بابا بحثم شده

حتی چند بار بابا به شدت منو تنبیه کرده

ولی تا حالا نزده

ولی.........

تا حالا ۲ بار از (ر) کتک خوردم ........کتک که نه ........

سیلی .........

همیشه فکر میکردم تحصیلکرده ها خودشونو کنترل میکنن

ولی اون هر وقت عصبانی میشد

صاف .دستش...........

بیخیال ............اینا یعنی خودم خاستم

---------------------------

به فیلم شبهای زاینده رود مخلباف فکر میکنم

اونجائی که استاد میگه : مردم ایران خودش پذیرنده این دیکتاتوری و خشونت هستند

پدر فرزند رو میزنه .شوهر همسر رو .استاد شاگرد رو ..و الی اخر

و دولت ملت رو تحت فشار

این نوع زندگی ریشه در فرهنگ عامه مردم داره

--------------------------

این فیلم در زمان وزارت ارشاد خاتمی ساخته شد ولی هرگز اکران نشد

فیلم خوبیه

پیداش کردین ببینید

خیلی گنده گنده فکر کرده

--------------------------------

 


شنبه 30 تیر ماه سال 1386
بالا...........

دارم به یکی از اهنگهای برایان ادام گوش میدم به نام

 Please Forgive Me

از البوم The Best

میتونم بگم اونقدر بااحساس میخونه که خشک شدم

شاید تا حالا ۱۰۰ ها بار گوش داده باشم

ولی باز هم برام تازس

------------------------------

به خودم میگم : هی دختر ......با اینهمه تجربه اگر روزی ازدواج کنی .....

هیچ وقت بیکار نیستی

چون میدونی چی میخوای

چی بپوشی

چی بگی

چی بپزی

اصلا زودی طرفتو میشناسی

چون این کار تو

..............

ولی نمیدونم کدوم شیطونی زمزمه میکنه دم گوشم : اگررررررر

اگرررررررررررر بتونی ازدواج کنی .......کی تو رو میگیره

----------------------

دیگه ممنوع

دیگه از جفت .مفت......مرد .....زن .حرف نمیزنم

برم سراغ گربهای عزیزممممممممم

---------------------

شهر ما اسمون ابی داره ........

کی میدونه مقصد سفر کجاست ........

کی میدونه اخر قصه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

------------------------------

خوب............

دروغگوی خوبی شدم........

میرم جلوی ایینه .............

به خودم میگم ..........تو چه خوبیییییییییییییی

---------------------------------


شنبه 30 تیر ماه سال 1386
تنها

دستام .رو به درگاهت دراز ...........خدایا کمکم کن....

خیلی تنهام........

از همیشه بیشتر

از همیشه تنها تر

خدا...........

صدامو میشنوی

من .........یک یار میخوام

از خودم

برای خودم

فقط برای خودم

خدایا

کمکم کن

 


جمعه 29 تیر ماه سال 1386
پدر خوانده

امشب پدر خوانده رو دیدم ........

حوصله ندارم

اخرش حالمو گرفت ..........


پنجشنبه 28 تیر ماه سال 1386
دریا کنار

صدا..........

صدای برخورد امواج به صخره ها

خودم..........اونجا چه کار میکنم

دارم چکار میکنم

دارم خودمو میبینم

میخوام شیرجه بزنم

جیغ میکشم .......

سارا ...............

از خواب میپرم ..........

صدای گنجشکا لای درختای باغ

خیس عرقم ..........

میرم کنار پنجره .........

بابا تو باغ .........

چقدر ترسیدم

دستام داره میلرزه


پنجشنبه 28 تیر ماه سال 1386
غم

صبح که خورشید خانم با نازو نوازش به باغ سلام کرد

گل ناز با عشوه گری باز شد

مغرور تر از همیشه

رو به افتاب خندید

کی میدونست تو دل خوشگلش چه غمیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386
تصمیم

اهنگ..........

یک لیوان شیر روی میز

ته نوشته های دیشب

جای زیر سیگاریم خالیه

۱۳ میس کال همراه ۵ مسیج

این یعنی نگرانمه.........

چرا گوشی برنمیداری بهش نمیگی دیگه میخوای تمومش کنی

...............................

صدای ابجی بزرگه : پسره خوبه ....فوق لیسانسه ....

کار هم که داره .......خونه هم ........خانواده دار

بابا بذارین بیاد .........دیگه وقتش رسیده یکم درمورد سارا جدی عمل کنیم

------------------------

صدای خواهر کوچکتر از اون یکی : بابا اینا خانوادشون یکجورین هواستون باشه

اینطوری فکر میکنن مشتاقیم ......یکم ناز کنید

سارا جون خودتو دست کم نگیریها

خیلی هم رو باز بیا جلوشون بفهمن دختر چشم گوش بسته ایی نیستی نخوان امل بازی دربیارن

صدای اون یکی خواهرم : چرند نگو .اینا نون مذهب میخورن

سارا چادر میپوشیها ........وای بابا یک وقت نرم نشین مفت مفت همه چیزو تموم کنید

اوندفعه سر مهر لیلا خیلی با خانواده ف کوتاه اومدین

بابا میخنده : نیس خیلی هم به توافق رسیدیم .الن لیلا خانم دارن پرستار برای نورسیدشون استخدام میکنن

نکنین این کارها رو ........بذارین سارا راحت بره

و صدای جیغ و غرولند هر دو خواهر تحصیل کرده ولی بی شوهر مانده من

------------------------

حالا گیریم یارو خوب

چطور میتونم بهش بگم : هی عمو .ما قبل تو ..........

حالا گیریم نگفتیم .........شب عروسی هم طی شد

پیش خودمون چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حساب کتاب چجور پس بدیم

------------------------

باز صدای تلفن ........ این دفعه دوست دوران بچگیمه .....خانم دکتر آ ....داره تموم میکنه

میزنه زیر گریه : چی شده بنال

با هق هق : علی زن گرفت .....بیخبر من .......مگه من چی گفته بودم که منو نخواست

علی دوست پسره بیجنبه و احمقشه

: اخه من فدات بشم خانمم .تو دکتری ........به یورت ..شعور نداشت ........کی از تو بهتر .حالا حتما رفته ازین املا رو گرفته نه؟؟؟؟؟؟؟

ـ اره ......میگه دختر مدرسه امام صادق بوده .همش ۱۸ سالشه

سارا میبنی .........به من میگه سنم زیاده .وای خدا منو بکشه .بعد از ۴ سال دوستی حالا پیر شدم براش

-----------------------

سعی میکنم به اقایون فحش ندم .همه که مثل هم نیستن ....

ولی چرا کسی فکری نمیکنه ...........

خسته شدم بسکه شب روز گریه خانمها رو دیدمو .و زهر خند پسرها

 


چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386
اراده

حالم خوبه

میدونم که حالم خوبه

پس چرا دلم واسه رضا میسوزه

تلفنش داغم میکنه

از خودم بدم میاد

نباید

بسوزم

نباید

خدایا کمکم کن از یاد ببرمش

 


چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386
تولد

احساس خوبی دارم ......

هنوز میترسم

از اینکه نتونم خودمو کنترل کنم

نمیخوام به یاد بیارم که چطور شد

میخوام یاد بگیرم چطور میتونم باقیشو خوب ادامه بدم

وای من بلد نیستم خوب بنویسم اینطوری

دلم سیگار میخواد .........

ولی نه ...............

دیگه دوره اینا طی شد

تولدت مبارک کوچولوی من

 


سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
شروع

سلام ........

نمیدونم فعلا از کجا شروع کنم .........

این پیش درامد .تا بعد


تعداد بازدیدکنندگان : 19342


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

       

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!