نقد .....بحث ....خاطره نه....تو تنها نیستی

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
دوشنبه 29 مرداد ماه سال 1386
تصمیم

تمام شد

اب پاکی ریخت رو دستم

خیلی خوب بود

اقا بود

همه چیز تمام بود

ولی دختر افتاب مهتاب ندیده میخواد

شهرستانی

نجیب

عفیف

-----خانواد ه دار

اصیل

پولدار

بوی پول هم به مشامش رسیده

گیریم بابام املاکشو به نام زده باشه

به تو چی میرسه پسر

یخ زده به در دیوار نگاه میکردم تا حرفاش تمام شه

چقدر حس کردم تحقیر شدم

همه خوشحالن

ولی میخوام به بابا بگم جوابم نه

بهم نمیخوریم

 


یکشنبه 28 مرداد ماه سال 1386
تحول

خیلی عجیب به نظر میرسه

ولی من در حال تحولم

یک جور تغیر سازنده

خدای بزرگ ممنونم


پنجشنبه 25 مرداد ماه سال 1386

سلام دوستان ........

بابت پیامهاتون ممنون

نبودم

راستش گم شدم

فردا کلی مهمون دارم

بعدا جواب پیامهاتونو میدم

---------------------------

موش فرار کرد

------------------------------

من امروز متولد میشم

ساعت ۳ بعد از ظهر

۲۵ ساله شدم

به همین راحتی ۲۵ سالم شد

احساس پیری میکنم

احساس تمام شدن

------------------------------

۱۸ سالم که شد

بابا یک انگشتر بهم داد

۲ تا دست که یک کره زمین میانشون بود

خود انگشتر طلا و نگینش یاغوت

خیلی با سلیقه ساخته شده بود

بابا بهم گفت دنیا تو دستات

....................... الان زندگیمو هم از دست دادم

چه پرواز  احمقانه ای

دارم به انگشترم نگاه میکنم

...........فردا میان

فردا کلی مهمون داریم

نه برای تولدم

نه..........

واسه یک سنت

یکی از عمه زاده ها بابا منو واسه پسر کوچکش خواستگاری کرده

چه سنتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مثل خانوادم

حسادت رو در چشمان خواهرم دیدم

که سعی کرد بیتفاوت عبود کنه

..........کاش برای اون بود

خستم

خسته ..............

شرط من واسه ازدواج به پسره: اول یک پسره خوب واسه خواهرم

پیدا کن

اره...........

فردا اینو بهش میگم

میگن خیلی پسره خوبیه

دخترای فامیل براش سر و دست میشکنن

پرسیدم منو کجا دیده؟

گفتن تو عروسی

من که نفهمیدم کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اخه من که تو عروسی زیاد نموندم

تازشم من که اونو ندیدم

-------------------

باید شاد باشم

ولی نیستم

شاید چون بابا خیلی جدی  گفت: سارا هفته دیگه میری شیراز واسه خرید

ولی من که هنوز نگفتم اره

شاید بابا میترسه منم به سرانجام خواهر هام دچار بشم

اخه اون دوتا بسکه ایراد گرفتن............

ولی من حق دارم ...ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزا خیلی غمگینم

------------------------

دستام .........

هیچی توش نیست

هیچی

............چقدر دلم برای بچگیم تنگ شده

۲۵ سال...............

چه زود پیر شدم

 


یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386
موش ..........فامیل

فکرشو بکنید

فکر یک موش کوچولو

که ملوس اومده تو اشپزخانه

و شما بعد از تماشا با کمال خونسردی

همه جا رو از بالا تا پائین

میشورید و ضد عفونی میکنید

حالا دنبال موشه

: اقا موشه کوشی؟

وای چه حالی میده

مخصوصا که صبح همون روز۲۰ کیلو بادمجان ابرقوئی رو پوست کنده

سرخ کردین فریز نمودین

۱۰ کیلو لوبیا سبز

۲ کیلو گوشت قرمز

۱ کیلو گوشت چرخ کرده باشید

۲ تا مرغ چاق و چله تمیز کرده باشین

تازشم اشپزی رو هم یادتون نره

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون اخر هفته ۳۰ نفر مهمون از اطراف و شهر و در میاد

خیلی حال میده نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا موش کوشش؟

اقا موشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به زن عموی غرغرو فکر میکنید که وسواس هم داره

اگر موشه رفته باشه تو پستو

وای..........فکرشو بکن

رختخواب ها رو که مهمونها پهن کنن موشه بپره بیرون

زن دائی رو بگو که کل فامیل پر میکنه که تو خونه سرهنگ پر موشه

یک موش میشه ۳۰ تا موش به اندازه مهمونها

دختر دائی کوچکه رو بگو .اینقدر جیغ میکشه که کل محله میان واسه فضولی

پسر عموهای لش و بذله گو : آخرین جوک سال : موشی در خانه عمو جان

وای ..........وای ........... عمه جانو چرا نمیگی ...........

تازه عمه تنی هم نیست

یحتمل میگه : الهی من پیش مرگت بشم برادر ..........

زن که نداری ..........دخترهات هم که فیسو

خونتو موش برداشته بس کثیفه

....................

دردسرتون ندم

من امروز ۷ ساعت با این توهمات دنبال یک موش دم بریده فسقلی

کل خونه رو تکوندم مخصوصا اشپزخونه رو

حالا هم کمرم دو تا شده

دیگه نا ندارم

ولی حس نوشتنم هست

راستی موش هم پیدا نکردم

خدا اخر هفته رو به خیر کنه

 


شنبه 20 مرداد ماه سال 1386
فکر................ مردم

دعوتم کرد به تهران

تلفن کرد و گفت تنهاست و دوست داره من پیشش

باشم

مثل همیشه : وقتی تنهاست منو به یاد داره

----------------------------

2

سیگار رو میذارم گوشه لبم

روشنش میکنم

پک میزنم

دود غلیظشو میدم تو ریه هام

صدای درب زدن ..........صدای بابا: سارا ...بابا این قیچی کجاست

دست پاچه سیگارو خاموش میکنم

( بابا داخل نمیاد )

اسپری حشره کش رو میپاشم ...........

( ببخشید ادم کش. خفه شدم)

ـ الان میارم براتون بابا ........حالا واسه چی میخواین ؟

: میخوام جیب شلوارمو وصله کنم ....سوراخ شده

ـ ای......... بذارین من میکنم

: نه .......... شما اگر میخواستین یک هفته قبل که گفتم

اینکارو میکردین

ـ بابا به من گفتی ؟ مطمئنی ؟

: چه میدونم ........نه به آزی گفتم ..........حالا چه فرقی میکنه

تو یا خواهرت

به زور از جام کنده میشم

عطر........... تند و تیز

میپرم بیرون

بابا نگاه میکنه و میگه : باز اتکلن سیگار زدی

یخ زده نگاش میکنم : بابا زیادم بد نیست

ـ سارا خانم .......خوب نیست ........چیه فردا همه فکر میکنن

بوی سیگار میدی ....سیگاری هستی .این عطر به درد شما نمیخوره .........

-------------------------------------

اره ............

پس فردا مردم فکر میکنن من سیگاری هستم


چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386
این منم

1

این منم ......دختری پیچیده در رویاهای دور و دراز

با یک مشت افکار پوسیده

این منم

با تمام عقاید ................

اینجا کسی حق زیستن نداره

چون دیگران مردگی رو میپسندند

--------------------------------

یکم خستم

شاید دلم گرفته

شاید هم هوای مرگ به سرم زده

دارم نوشتهامو منسجم میکنم

باید ترس رو کنار گذاشت

-------------------------

چقدر از نظام خوشم میاد

فیلم now از دمی مور رو دیدم

کیف کردم

چندین بار دیدمش

ولی سیر نمیشم

من عاشق نظامیها هستم

کارهای سختشون

زندگیشون

خشونتشون

.................................

فیلم همه جاش قشنگه

ولی برترین بازی رو دمی تو اون صحنه کچل کردن

انجام داد

مو برای هر زن مظهر زیبائی و ظرافت

ولی دمی به راحتی دل کند

و با ماشین از ته تراشید

......................

صحنه تجاوز هم مو به تنم سیخ کرد

فرمانده با خنجرش کمربند دمی رو برید

دختره با سر زد تو بینی فرمانده

همه چیز به هم ریخت

بزن بزن

دختره با دست بسته حسابی فرماندشو زد

و همه افراد برای اعتراض به فرمانده پشتشونو بهش کردن

و اون که توضیح داد که چرا خواسته این صحنه رو ایجاد کنه

در کل فیلم برای تبلیغ ارتش امریکا بود

ولی خیلی قوی کار کرده بودن

من خودمو توش حس کردم

زندگی نظامیها

وای.............. من تفنگ

----------------------------------

دمی مور یکی از بازیگران محبوب منه

تو فیلم پیشنهاد بیشرمانه یا روح خیلی جوون و بچه بود

ولی تو این فیلم

خیلی پخته شده

عجب بدنی رو فرمی هم داره

بابا ای ول


یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
بوس

میخوام بنویسم

یالا حالا نوبت تو

تو ارزو کن پسر

یالا ارزو کن

: ارزو میکنم خدا یک دختر پولدار تک فرزند تحصیل کرده

خوش اخلاق خوشگل خوش اندام که پدرش ۱۲۰ سالشه و مادرش هم به دیار ابدیت پیوسته ................

نسیبم کنه.............به نظرت این بده؟؟؟؟؟؟؟؟

----- ارزو بر جوانان عیب نیست

خانمهای ارجمند توجه توجه

هر کس این شرایط رو داره زود پیام بده بیام خواستگاری

------------------------------------------

گفتی پارودکس

چشم...........

خوب چی برات بگم

از زنده به گور

اقا .خانم ........... میدونید فرق این دوره با دوران جاهلیت قبل

از اسلام چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الان عرض میکنم خدمتتون

عربهای عزیز رحمشون از مرمان این دیار بیشتر بوده

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عرض میکنم

چون..........وقتی دختری به دنیا میامد .راست و حسینی

یکراست میبردن دفنش میکردن

دختره نه چیزی میفهمید .........نه درک میکرد

اما...............

اما...........

تو این دوره زمونه

برای استحکام پایه های اسلام

۳۶۵ روز سال دختر ها رو دفن میکنن

بعد دوباره میارن بیرون

که بترسن

که ارایش نکنن

لباس اندامی نپوشن

که خوشگل نباشن

شاد نباشن

خودشون نباشن

که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جونهای این مملکت اسلامی دچار معصیت نشن

به این میگن عصر جهالت در تمدن

------------------------------

من یک ناظم داشتم تو دبیرستان

بابا ای ول به انرژیش

زنیکه به جوراب ادم هم گیر میداد

ما هم همگی ترسو

جیک نمیزدیم

بنازم نسل ۶۴ به بعد

که حسابی از خجالت مدارس دراومدن

ابروها نازک

استین مانتو رو میزن بالا

مانتو ها کوتاه

کفشا لژ دار

خلاصه با ۷ قلم ارایش

خانم ناظم جرات داری بهشون بگو بالا چشمشون ابرو

هی مارو اذیت کردین

اینم جواب

بوسسسسسسسس

----------------------------

و اما در مدح بوسه

من امروز تو باشگاه سوارکاری چیز زیبائی دیدم که نگو

یک پسره رفته بود تو نخ اون دختر خوشگله

فکر کنم جفتشون ۱۹ .....۲۰ بیشتر نداشتن

خلاصه یکمی که گذشت

دختره خواست از اسب پیاده شه

کسی نبود کمکش کنه

یارو تازه کار هم بود

منم فضول .........جلو نرفتم که پسره بره

اونم از خدا خواسته رفت و پرید پائین .......و دست خانم خانما رو گرفت

بغلش کرد گذاشتش پائین

( به غیر از من از خدا بیخبر که امر به معروف نکردم : خدا منو ببخشه که اسلام ضربه وارد شد . هیچکسی نبود)

تازشم دست دختره رو ماچ کرد

دختره برق ۳ فاز از کلش گذشت ..یه نگاه به پسره کرد

یه نگاه به من

منم شیطون ......خود شیطون .چشمک زدم بهش

دختره هم یکم رفت .برگشت ....پرید تو بغل پسره

اینو بهش میگن کنترل نکردن احساسات

البته من پسره رو میشناسم

از خانواده اصیلیه .........مطمئنم اذیتش نمیکنه

امیدوارم به پای هم پیر شن.............یوهوووووووووووووو

--------------------------------------


شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
بیتفاوت

بیتفاوت شدم

اره به این حس میگن بیتفاوتی

میشم جلوی تلوزیون تکون نمیخورم

فیلم

فیلم

ازین کانال به اون کانال

--------------------------

ببینم اصلا مگه مهمه

هان

چرا باید خودمو به دردسر بندازم و فکر کنم

چرا باید مدام خودمو محاکمه کنم

مگه مهمه

مگه اهمیتی داره

----------------------------

تو دالان خیالاتم راه میرم

تاریک

اون ته کورسویی دیده میشه

نزدیکتر که میرم نور دورتر میشه

مسخره

رویا ها هم باهام سر بازی دارن

ببین

من حالیم نیست وایسا تا من بهت برسم

هی وایسا

نمیدنم چرا یکهو زیر پام خالی شد

افتادم

از ترس ........قلبم

به خودم که اومدم زیر تخت بودم

اهان

از تخت افتادم پائین

چه رویای بیمزه ای

مثل زندگی روزانم

مثل خودم

 


پنجشنبه 11 مرداد ماه سال 1386
ارزو

یک ارزو بکن.........

یالا ........

ارزو کن

.................... اوم..........خوب من . من .    اخه سخته

یالا یک دونه فقط یه دونه

خیلی خوب باشه

من ارزو میکنم خدا یک شوهر خوب و پولدار و خوشگل خانواده دار

بی مادر (منظورم فوت کرده باشن ) بدون داشتن خواهر

بسیار مهربان و دستو دلباز نسیبم کنه

-------- ببینم این یه ارزو بود یا ...............

-------------------------------------------

راستش اینو یکی از دوستام برام تعریف کرد منم نقل کردم

فقط همین

-----------------------------------

بذار........

بذار.........

بابا من که دارم میام.......چرا پس اینقدر نق میزنی

: چون عادتمه

ـ اهان چون عادته باید روزم به گند بکشی

: لذت میبرم

ـ از چی

: حال گرفتن از تو

ـ ااییییییی..........ببینم دیگه چی برات لذت بخشه

نگام میکنه.........و یکهو ......میپره .......میاد لبمو میبوسه

چقدر حال داد

میخندم........

حالا برو گمشو


دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
پارادکس

میگن بخند

میگم واسه چی؟

میگن امروز جشن

میگم چه جشنی ؟

میگن جشن مرگت

---------------------------------

اقا من که میدونم..........

چرا داری مشت به دیوار میزنی

همش واسه دراز کردن گوش

ولی جونم.........فدات شم

من دیگه گوشام ازین بلند تر نمیشه

نه اینکه فکر کنی فهیم شدما

نه ...........سقف خونمون کوتاهه

گوشام رسیده به سقف

----------------------------

وای .............

نگرانی چه کیفی میده

مخصوصا وقتی بدونی تهش یکی رو از دست میدی

حالا با خیال راحت میگی ........

بابا ای ول به مرامت

------------------------------------


شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
کوتاه

روی حرفات فکر کردم........

اینده..............

کارت سوخت

ورنا

رنگ اناری

سیگار.........

سرعت

خستگی

تلگرافی

--------------------------

ببوس.........

منو ببوس

.میخوام بخوابم.................

 


شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
حکمت

کاش میشد .........تصمیم گرفت که چه موقع تمام کرد

من .............در دو چیز مختار نیستم..........

خدایا ............

حکمتت در چیست؟


جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
پدر

پدر

پدر

پدر

خیلی چیز ها ازت یاد گرفتم

قدم زدن اخر هفته ها

ورزش های صبگاهی

کتاب خوندن

خوب صحبت کردن

و حتی خوب نوشتن

ضرب کردن رو تو یادم دادی

وقتی فقط 6 سالم بود

مثل حروف انگلیسی

خیلی زود منو وادار به حرکت کردی

گنده گنده فکر کردن

نذاشتی فکر کنم

بهم دیکته کردی

خودت تجربه داشتی

مجبورم کردی از تجاربت استفاده کنم

نتیجه: بعد از 25 سال سر خطم .....

هیچم .........

خاستم بلند شم بگم منم هستم ........

سقوط کردم.......

ولی چرا حالا دستمو نمیگیری

حتی به من افتخار هم نمیکنی

منو از یاد بردی

دختر زرنگ و باهوشت

ته تغاری

تو فراموش کردی به من گفتی راه برو .........

تو فراموش کردی راهو نشونم بدی گفتی برو ..برو جلو .....

نگفتی کدوم طرفی

ازت بابت پدر بودنت ممنونم

ممنونم که ............................

هیچ وقت از من نپرسیدی چی تو دلمه

فقط گفتی کاری که میگی بگم چشم

به هممون ..........

هنوز اونقدر جزبه داری که همه بهت میگن اقا

ولی من میگم بابا

حسادت رو میبینم تو چشم خواهر هام

ولی اهمیت نمیدم

زبون بازم چون تو مجبورم کردی

لذت میبری که گوشهاتو دراز کنم

این منم ..........ثمره تو ........اخرین ثمره

ازت ممنونم

محبتات

حمایتهای مالیت .........کارهات ........

من فراموش کار نیستم

هنوز نطق های سیاسی .تاریخیت تو ذهنم .......

هنوز نبودنات وقتی میخواستمت یادمه

تو پدر خوبی بودی

همیشه همه چیز بوده

ولی اگر..............

اگر بهتر بودی..............

شاید ...........

مهم نیست.........

روزت مبارک ........

من چیزی برات نخریدم ........چون میدونم ازین قرتی بازیها خوشت نمیاد

ای کاش منو میشناختی

ای کاش..............


پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386
درد

حوصله ندارم........

تمام تنم درد میکنه

امروز از روی تندر افتادم

خدا بهم رحم کرد

یکهو تندر زد به سرش

طوری رو دو پا بلند شد که گفتم الانس بزنه تو صورتم .با سرش

الانم تمامی پشت کمرم کبود شده

جرات نکردم به بابا اینها چیزی بگم

بفهمن = قطع کردن سوارکاری

----------------------------

شب دوباره کلکسیون ایتخوان تماشا کردم

بابا افتاده به تماشای فیلمهای تکراری

منم مثل ...........

دفعه ۵ بود این فیلمو میدیدم

-------------------------

حرف های تکراری

زندگی روزمرده

تکراری

نگاه تکراری

ادمهای تکراری

------------------------

دوباره

دوباره

دوباره

دستام بیپناه موندن

دیگه بالش ندارم

تو بالش کسه دیگری شدی

میدونم

۶ ساله به خودم میگم مهم نیست

ولی دارم.................. از دور میبوسمت

نمیخوای ببینی زندم..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386
باغ

خراب کردن .باغ همسایه رو هم خراب کردند

اپارتمان سازی

انبوه سازی

سیل مهاجرین به شهر

نیازمند خانه

-------------------

خیلی خستم

دیشب ساعت ۱ رسیدیم

از خستگی شیرجه زدم رو تخت

(ب) مسیج داده .....لالائی برام میخونی

خرس گنده .برو بمیر خجالت نمیکشه پسرک گنده .........

--------------------------

دلم واسه باغ میسوزه.......

دلم میخواد همیشه همینطور بمونه

درخت گیلاس

گردو .....

تاکستان

همراه البالو ........زرد الو ........و از همه مهمتر هلو

----------------------------


   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 19341


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

       

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!