تا زمین نخوری راه رفتنو یاد نمیگیری
تا شکست نخوری راه پیروزی رو پیدا نمیکنی
.............به خودم فکر میکنم
به زمین خوردن.........به شکست
به اینکه همه این حرفها کنار هم هویت پیدا میکنن
به خانوادم...........به گذشته
به حال
---------------------------------------------
اولین سفر
۱۰ ساعت تو راه بودیم
۶ ساعت خودم پشت فرمون بودم.........و کوروش یکسره خواب بود........میدونم از اینکه روزه هاش خراب شدن زیاد راضی نیست ولی به خاطر من چیزی نمیگه
با اینحال از شدت خستگی حوصله رانندگی نداشت.........عجیبه.......چرا اینقدر کوروش میخوابه
این در حالیکه من شب قبل ۳ ساعت خوابیدم...........ولی اصلا خسته نیستم..............
بگذریم.........شنیده بودم مردها به خواب بیشتری احتیاج دارند
-------------------------------------
وای..........وقتی رسیدیم به مجتمع........دلم داشت میاومد بالا.......نکنه (ر) باشه و سوتی بده
کوروش خیلی تیزه..........خیلی هم حساس
آپارتمان کوچولو و جمع جور من............نیشخند کوروش هنگام ورود به آپارتمان از نگاهم مخفی نموند
: میدونم کوچولو.........ولی واسه من خوب بود....یک نفری......۴ سال اینجا زندگی کردم
ـ نه......خیلی عالیه.......وقتی من دانشجو بودم.......تو یک اتاق ۱۲ متری با دونفر دیگه همخونه بودم........ولی تو ...........جناب سرهنگ برات سنگ تموم گذاشته...........
خانم طلا از زیر پای کوروش میدوه سمت بالکن
کوروش: وووووووو ببینم سارا مجبوری این بلا خانمتو همه جا ببری.........نکنه میخوای با خودمون ببریمش اونور...........
ـ چرا که نه.........طلا از وقتی به دنیا اومده با من بوده......من بزرگش کردم........مادرش رو هم.......و مادربزرگش........من که نمیتونم ولش کنم........
: سارا .....میدونی چقدر دردسر داره خارج کردن این خانم خانما.......
صدای میو طلا..........
ـ کوروش........ناراحتش کردی......عزیزم.خانم طلا......ناراحت نشو.......اون شوخی کرد
بغلش میکنم.........
کوروش از شدت عصبانیت سرخ شده.......ولی خودشو کنترل کرد
به وضوح خشمشو میبینم........پوزخند میزنم........با ناز و ادا میرم سمت کوروش.........
: اوم........مرد خونه من ناراحت شده؟؟؟؟؟؟؟؟ یک گربه جاشو تنگ کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ـ چرت نگو سارا.........خیلی خستم........حوصله بحث ندارم.......هر کاری دلت خواست بکن......دلت میخواد روی اعصاب من راه بری
: نه........میخواستم ببینم کی حلقه رو میکنی تو انگشت وسطیه........اگر هم خسته ای میتونی بری دوش بگیری........منم تا اون موقع شام رو اماده میکنم........بعد میایی مثل اقاها میشینید میخورید.......میرید دندون هاتونو مسواک میکنید........بوس میدین....بعد برید تو اتاق من تخت بگیرید بخوابید......منم میرم میشینم مینویسم..تنهایی تلوزیون میبینم.......با گربم صحبت میکنم.......و خدا رو شکر میکنم که دیگه تنها نیستم.........
ـ خدا........سارا ......چرا داری یک مسئله کوچیک رو بزرگ میکنی........منکه توضیح دادم.. .......من هفته پر کاری رو پشت سر گذاشتم.........بذار صادقانه بگم........فصل سنگینی پشت سر گذاشتم.......حالا که به تو رسیدم.......انگار به ارامش رسیدم.....ببین .....تو .....خیلی بچه ای که به خاطر چند ساعت خواب...واینکه باهات صحبت نکردم داری نغ میزنی
با سرعت میرم سمتش........گربمو ول میکنم......غافلگیر شد......محکم بغلش کردم......لباشو گاز میگیرم.......
: تو فکر میکنی چرا ناراحتم.........تو موقع خوابیدن منو دیوونه میکنی.......دلم میخواد بپرم روت.....خودتم نمیدونی چقدر خواستنی میشی.....خیلی بدی........چطور دلت میاد منو بچلزونی......خودتو میزنی به خواب...داری انتقام میگری.........
تا میاد حرف بزنه.......باز لباشو گاز میگیرم..........
--------------------------------------
کوروش وقتی رفت دوش بگیره..........رفتم پائین از سوپر مارکت محله خرید کنم.........
یک صدا : چطورید خانم مهندس........تبریک عرض میکنم.....ناکس عجب هیکلی داره......حسابی زدی تو تور.......
برمیگردم یخ کردم.........(ر)
ـ سلام........فکر میکردم بیمارستانی ...چراغ اتاقت خاموش بود......
: بله......خاموش بود چون خوابیده بودیم...ولی صدای دوتا کبوتر عاشق همسایه بیدارمون کرد
ـ معذرت میخوام.......وای......خوبی.....داری جائی میری؟
: میرم خرید.......مثل تو...........با هم بریم
برمیگردم بالا به پنجره اتاقم نگاه میکنم.......روشن.......کسی داخلش نیست........
با سرعت حرکت میکنم.......اونم پشت سرم
: خیلی پسره باحاله.....صدای قشنگی هم داره.....ببینم ورزشکاره.......بابا ای ول......حسابی خوشی ها
ـ خواهش میکنم .....ارومتر..........ممکنه کسی بشنوه.......
: مگه ایرادی داره.......دارم از شوهرت میگم.....از دوست پسرت که نمیگم.....بیچاره دوست پسرت......بگو چرا اینو ترجیح دادی.......مدل ماشینشم که خوبه...لباساشم مارک داره؟؟؟؟؟؟
ـ کافر همه را به کیش خود پندارد .......مگه همه مثل شما مارک بازن......
: هی هی.....حسابی رمانتیک شدی......حالا ما دیگه اخ شدیم
ـ (ر) چی میخوای؟؟؟؟؟؟ چرا پرتو پلا میگی؟؟؟؟؟؟؟
: من دارم با ویدا ازدواج میکنم....نامزد کردیم........
ـ وای.........عزیز دلم......تبریک میگم.......راست میگی؟؟؟؟؟؟ خیلی خوشحالم کردی.......میدونستم.......تو و ویدا ساخته شدین واسه هم........
: اره............میدونم..........میخواستم بهت بگم فکر نکن خودت زرنگی........میتونی....ما هم میتونیم.........
ـ خیلی خوشحالم کردی.......خیلی خری.......چرا اینطوری باهام صحبت میکنی......یک لحظه.....
: چیه ؟؟؟؟؟؟ ترسیدی برم در بزنم خودمو به کوروش خان خودمو معرفی کنم...........: سلام عرض میکنم کوروش........خان...اهان این خانش خیلی مهمه.......ببینم اینم خانزادس........
ـ خفه شو.....خیلی چرتی.........ولی شکر ویدا تو رو ادم میکنه........
: .......هنوز مونده......فکرشو بکن.......عکس العمل کوروش خان...........: آقا من دکتر ..همسایه سارا خانمم.......راستش همسایه که نه......دوست پسر سابقشون........یکم .......رفیق.....شاید هم.........
نفسم تنگ شد.........تو تاریکی کوچه هم میتونستم شرارت و شیطنت (ر) رو ببینم......
ـ تو ......جدی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟
صدای خنده (ر) : بابا چه باورش شد......تو چه ساده ای سارا........مگه خرم........حتما بعدش هم تو میخوای بری پیش ویدا تبریک بگی خودتو معرفی کنی.........
ـ خدا خفت نکنه ........خیلی خری..........
: سارا.........
ـ زهر مار.......باید زود برگردم......کوروش گرسنس.......
: خوش به حال کوروش........دیگه نگران غذاش نیست.......خانمش هم کدبانو .......هم خوشگل
یخ زده برمیگردم سمت (ر) ....تا حالا بهم نگفته بود........همیشه به من میگفت انتر.....میمون.......زشت.......حتی یکبار.........حالا چی شده.......منکه زیاد عوض نشدم....ـ
ـ چیزی شده دکتر..........حالت خوبه؟؟؟؟؟
میاد طرفم.....اروم...:خیلی بهم میایین .....قد و هیکل .....بچتون خوشگل میشه.....ازون مامانیهاش......
ـ چرت نگو بهت نمیاد ......
: سارا........اذیتش نکن.......اینطوری نپر روش......میمیره ها.......
از شدت خجالت سرخ شدم
: مبارکتون باشه........خوشبخت باشید.........
مثل برق رفت............
چرا این دیوونه شده..........
-------------------
تو سوپرمارکت........تلفن میکنم به دکتر فرزاد ........: الو سلام.......سارا هستم
ـ سلام خانم.......خوبید...خانواده خوبن
: فرزاد خان ببخشید مزاحمتون شدم.....کار ویدا و (ر) به کجا کشید ؟
ـ ویدا.........آهان.......راستش من صحبت کردم.....ولی گویا خودشون دوتائی به توافق نرسیدن..قضیه منتفی شد.....بهتون از اول گفتم.......این پسر ادم نمیشه.....شما خودتو درگیر این قضایا نکنید......صورت خوشی نداره......ممکنه سوتفاهم بشه.....شما دیگه ازدواج کردین....
داره حرف میزنه.........که خداحافظی کردم و گوشی رو قطع کردم
----------------------------------
: الو (ر) ...میدونم خونه ای.......اون گوشی ور دار .....وگرنه میام آپارتمانتو رو سرت خراب میکنم.....میدونی که اینکارو میکنم.اصلا هم برام مهم نیست کوروش خونه بغلی منتظرمه.....
_ چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟
: خودتی.......خودتی آقای دکتر ......چرا دختر مردمو پروندی.......دروغ نگو......نگو ویدا نخواست.ویدا برات جون میده........چرا اذیتش کردی.....
_ من دوسش ندارم.........
: خیلی .......چرا با خودت اینکار رو میکنی......تو چی میخوای ؟؟؟؟؟؟؟؟
_ تو رو ..........
گوشی تو دستم سست شد........
قطش میکنم......گوشیمو خاموش میکنم.....
چرا ترسیدم.....
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه اون آقا تر از این حرفاست.......
از اول قرار گذاشتیم.........
دوستی ما فقط دوستی بود.......
اون هیچ وقت منو دوست نداشت
داره اذیتم میکنه
نباید خودمو ببازم........
-------------------
باز کوروش خوابیده
منم دارم مینویسم........
شاید یکم اروم بشم.......
میدونم که(ر) هم بیداره......صدای اهنگ مورد علاقشو میشنوم......
وای.......نکنه زندگیمو خراب کنه......کوروش نمیتونه.....نمیتونه درک کنه.....
هیچ مردی درک نمیکنه......
شاید تا قبل از ازدواج
ولی اگر بفهمه که هنوز باهاش صحبت میکنم.......
اره حقم
من یک بیشعور .........یک احمقم
من حقمه
من لیاقت کوروش رو ندارم
کوروش چرا اینقدر میخوابی
چرا باهام صحبت نمیکنی
لعنتی چرا ................
وای .......دارم از ترس میمیرم.........کاش زودتر میرفتیم
کاش نمیومدیم اینجا
اصلا بهتر فردا بریم دماوند پیش عموجان.........اره .اینطوری بهتره
وای......نه........(ر) داره سربه سرم میذاره......چون رژین بهش جواب رد داد داره لج میکنه
بهتره دیگه باهاش تماس نگیرم.....
اصلا به من چه.......
به جهنم..........
بره به جهنم..........
خدا کمکم کن......... |