نقد .....بحث ....خاطره نه....تو تنها نیستی

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
جمعه 18 آبان ماه سال 1386
کدبانو گری...........شادابی

این هفته  دیگه کلی واسه خودم کدبانوگری کردم

عدس و......لوبیا..........سیب زمینی ........پیاز .....همه رو خریدم و اماده کردم برای زمستون

عین مامان بزرگا شده بودم

مخصوصا وقتی رفتم تو یک مغازه لحاف و پشتی و تشک دوزی و سفارس ۵ دست رخت خواب دادم ..........وای که چقدر پنبه هم گرون شده

تازشم از روی چند تا ژورنال و چند تا مدل تخت که توی مبل فروشی ها دیده بودم ......

یک طرح خوشگل واسه تخت خواب دادم با سرویس کامل اتاق خواب

رفتم چوب.....ازین جدید ها مدل mdf  اگر درست گفته باشم.........

خریدم

نمیدونم جو گیر شدم احتمالا

یکبار (ر) با کمک من یک میز تلویزیون درست کرد منم یاد گرفتم

حالا خودم رفتم با کلی بدبختی خریدم.........

دادم به اندازه برش دادن

اوردم پخش کردم تو حیاط........میخوام فردا شروع کنم به ساختن

همه وسایل رو هم دارم........

واسه خودم کلی نجار شدم

ولی مطمئنم میتونم

-----------------------------------

تازه یک کار دیگه هم کردم

پریشب تا ۳ صبح داشتم وسایل ترشی اماده میکردم

بادمجون.......شلغم فرنگی........موسیر.......پیاز......سیر....خیلی چیزای دیگه........کلم....

خلاصه ترشی هم انداختم

البته اولین بارم نبود ولی اولین باری بود که اینهمه انداختم فکر کنم ۲۰ کیلویی شده واسه خواهر شوهرام و برادر شوهرامو .......و مادر شوهر عزیزم هم هست

باید این هفته ۳ مدل مربا هم اماده کنم

تازه یک سری خرید هم دارم که باید برم قشم

اگر عمری باقی باشه یک سری هم به گناوه میزنم........

خلاصه.......................................

دیگه چیکار دارم؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------

یک چیز جدید یاد گرفتم

اگر موقع شستن پاهاتون توی اب  اب قوره و نمک بریزید و پاهاتونو بذارید توش.........وای اینقده حال میده...........

هم اروم میشید هم پاهاتون نرم و خوشگل میشن

............

اگر ظرف غذاتون سیاه شد اصلا نگران نباشید

اب لیمو بریزید توش با اب

بذارید بجوشه

برق میافته

.............

اگر با مادر شوهرتون مشکل دارید و نمیخواین هر روز وقتتونو صرف شنیدن مزخرفاتش کنید

صبح به صبح بهش تلفن کنید و بگید که دلتون براش خیلی تنگ شده بود

البته اگر هر روز از همین جمله استفاده کنید خیلی بیمزه میشید

پس یک روز بگید مامان خیلی دوستون دارم.............

فردا بگید مامان میخواستم امروز بیام ببینمتون ولی کار پیش اومد گفتم تلفن کنم احوالپرسی

یک روز دیگه بگید مامان دیشب خوابتونو دیدم حالتون خوبه

فرداش بگید مامان امروز سرده نکنه بیاین بیرون .......هر چی میخواین بگین من به ( اسم شوهرتونو بگید اینجا ) میگم بخره بیاره براتون البته اگر شب زود بیاد .......

خلاصه مجال ندیدن به مادر شوهرتون تلفن کنه حالتونو بگیره

پیس دستی کنید

----------------

اگر خواستین شوهرتون دوستتون داشته باشه خانمش باشید

ولی همیشه مرتب و خوشگل باشید

بوی پیاز داغ ندین

ناخناتون همیشه سوهان زده و تیز باشه

هم برای زیبائی

هم برای مواقع ضروری

----------------

دیشب شب بزرگی بود برای من

خیلی بزرگ...........

اینقدر که نمیتونم جلوی وقاحتمو بگیرم و نگم

کوروش که دیروز بعد از کلی دوری و خستگی برگشته بود ..................

وای بذارید از اولش براتون بگم

راستش من دیگه کم کم داشتم بی خیال زندگی با کوروش میشدم

اخه خودتون به من حق بدین

مردی که تازه عروسشو ول کنه و بره دنبال کارش

میشه روش حساب کرد

حس میکردم اصلا جذاب نیستم

واسه همین چسبیده بودم به کف زمین

این هفته تمام هم و غم خودمو گذاشته بودم روی خانه داریم

تا فکر احمقانه نکنم

کوروش دیروز ساعت ۲ بعد از ظهر برگشت

قبلش بهم تلفنیده بود

خوب منم خواستم سوپرایزش کنم

اول به دیبا خانم تلفن کردم و ازش رسیدم کوروش چی دوست داره بخوره

و لیست غذاهای مورد علاقشونو گرفتم

۳ جور غذا .همراه سوپ ......و ۲ نوع سالاد ........ولی از هر کدوم کم......

یک میز ناهاری چیدم.........گل ازین بی بوها هم گذاشتم..........مصنوعی.....

بعد کل خونه رو اماده کردم.........رفتم حمامو شستم......وان حمامو اماده کردم........همینکه کوروش اومد

مثل فرفره جادو جلوش دروامدم با یک گیلاس شربت البالو که میدونستم خیلی دوست داره

کلی خر کیف شد

بعد بهش گفتم تا بره و دوش بگیره من میز ناهارو چیدم

اونم از خدا خواسته رفت

صداش بلند شد

: الهی من فدات بشم سارا چرا زحمت کشیدی

ـ ابش گرمه.........دراز بکش ....خستگیت دربره

وقتی اقا کوروش با لپای گل انداخته اومدن سر میز ناهار......... دیگه داشت از ذوق میمرد

با چنان اشتهایی غذا خورد که حس کردم الان میاد منو هم میخوره

تازه بعد از غذا براش تخت خوابشو اماده کردم.........۲ تا کیسه اب گرم هم گذاشته بودم....

چون دیبا خانم بهم گفته بود کوروش زانوی سمت راستش تو ورزش اسیب دیده و درد میگیره

وقتی اومد بخوابه حسابی نوازشش دادم

اصولی

من تو این کار دوره دیدم

کوروش تقریبا بیهوش شد

منم که کلی کار داشتم هنوز پریدم تو اشپزخونه

تا ساعت 8 شب پختمو و شستمو.........و برنامه ریزی کردم......و با دوستای کاریم تماس گرفتمو ......و خیلی دیگه........

رفتم حمام .......خوشگل کردم..........خوشبو و ناز اومدم که میز شام رو بچینمو کوروشو بیدار کنم

دیدم ایشون قبل از من میز رو چیدن........

تازه صندلی رو هم واسم کشید عقب

خر کیف نگاهش کردم.........

شام در کمال گرما و شادی میل شد

کلی برام حرف زد

از کارش

از همکاراش

از برنامه هاشششششششششش

منم.........کلی ور زدم

دیگه داشتیم میمردیم از داغ یک بوسه

ولی باز جلوی خودمونو گرفتیم.......

میزو جمع کردیم.........

ظرفا رو شستیم..........

وقتی داشتم اشپزخونه رو تمیز میکردم..........صدای اهنگ منصور توجهمو جلب کرد

انگار نه انگار........

با قر رفتم تو حال ..........

جاتون خالی کلی هم رقصیدیم............

دیگه کوروش نتونست جلوی خودشو بگیره و رفتیم تو اتاق خواب...........

من بعد از مدتها پرواز کردم..........

واقعا پرواز کردم.........

فکر کنم کوروش هم کلی جوون شد

دیگه داشتم به مردونگیش شک میکردم........

ولی حالا حس میکنم نیمه گم شدم کوروشه

خدا تو چه بزرگی

تو چه خوبی

چطوری شکر بگم

چطوری بگم ممنون

خیلی دوست دارم خدا


سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386
مارک بازی

12

راستش این عکسو تو این وب دیدم خوشم اومد

ولی وب بیمصرفیه

به نظرم فقط دنبال پولهای الکی و بیدردسره

--------------------------------------------

و اما مطلب امروز

مارک بازار

مارک بازی

تب جوونهای امروز ایران نیست بسکه بی دردن

شده مارک بازی

من کفشم ادیداسه

نمیدونم کت تنم اسپیریت

خانم ادکلن تنم کوفت ساخت فرانسس اصل

شورتی که پوشیدم پیر گاردین

جورابم مارکش امریکائی

مسخره ها..........

فکر میکنن با این مارک ها اعتبار و شخصیت اجتماعیشون جلوه گر میشه

افتخاره براشون شلوار هزار وصله ساخت ایتالیا بپوشن که بگن من ته مد و امروزی بودنم

من بچه مایه دارم

یارو سر تا پاش میلیونیه ........

ولی تو مغزش دریغ از ارزنی شعور

بوی عطر گند و پیف پافش عالمو برداشته

سینشو میده جلو میگه اصل ......فرانسس

بعد میگیم چرا کشور ما پیشرفت نمیکنه

چرا موش فاضلاب شده سر دستمون

حقمونه

رفتم خرید ............

یارو با هیجان کلی کیف بنجول اورده گذاشته جلوم میگه خانم .......این دیزل......اصل .....اینم نمیدونم چی چیه اصل .........

میگم چند :

میگه:‌‌ قفابل شما رو نداره این ۷۵ هزارتومن......اینم ۶۳ تومن .......تخفیف هم میدیم.......تازه اگر فندی هم بخواین اصلش ۲۲۰ تومن.......ولی تقلبیش ۷۸ تومن.........مذلش جالبه خانم ...........بیارم براتون

کلافه نگاش میکنم : ببینم شما تو این مغازه به این بزرگی یک کیف درست و حسابی که بشه لااقل یک سالی روی کارکردش حساب کرد دارین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینا همشون واسه دکور خوبه......ببخشیدا ........قصدم توهین نیستا..............همشون مفت بدین نمیارزن

----------------------------

طرف داره شلوارش از روی کمر مبارکشون میاوفته بس نی قلیونه..........سینه صاف میکنه.........بلند ........طوری که تا شعاع ۵۰ متریش هر چی دختر دوربرن بشنون میگه :‌ایزیه اصله.........از دبی خریدم..........هفته پیش رفته بودم..........

----------------------------

اون یکی با اون گیسای بلندش که یک روسری کم داره به جاش دستمال بسته

یک شلوار رنگو رفته تیغ تیغی پوشیده...........با اب و تاب میگه : مامانم برام از امریکا اورده

در حالیکه سگ پاپی کوچولوشو گرفته تو دستش

----------------------------

میرم تو ......... قدم بزنم

انگار رفتم مرکز مد.........پسر و دختر یکی از یکی وا رفته تر.......... لاغر..........چاق..........

افسرده

خیره شدن تو دک و پوز هم

ببینم کذومشون ۴ تا کلام درستو وحسابی داره واسه گفتن

--------------------------

و اما..............اصل ماجرا

بابا همیشه میگفت : سارا اینقدر پولدار نشدی که ارزون بخری..........پس درست انتخاب کن

من همیشه موقع خرید اول از همه به جنس لباس و کفش بعد رنگ.........و طرحش اهمیت میدم

اخر کار اگر یادم باشه میپرسم ساخت کجاست

هیچ وقت نباید روی مد  خودتو بیچاره کنی

در سال ۴ بار مد عوض میشه بلکه هم بیشتر

ولی اگر عاقلانه بخوای تیپ بزنی میتونی لباسهای ساده و شیک با جنس عالی بخری که هر وقت بپوشی  باعث شرمندگیت نشه

هر چی ساده تر باشی..........و اتو کشیده

جذاب تر به نظر میرسی

تمیز...........با صورتی پاک.......ارایشی ملیح........

لباس باید به تن باشه

خانمها باید طوری لباس بپوشن که کشده و ظریف به نظر برسن.......نباید قوز کنن..........

آقایون نباید لباسهای زیاد تنگ.........یا زیاد گشاد بپوشن...........

تیپ اقایون خیلی در جذابیتشون موثر..........

خانمها میتونن با لباس مناسب زیبائیشونو با کمال دقت به نمایش بذارن بدون اینکه کسی جرات دست درازی داشته باشه

نیازی نیست اون موهای بیچاره رو تیغ کنی بالای سرت تا به دیگران بگی وجود داری

اگر اونا رو روی فرم صورتت شکل بدی ........و رنگ مناسبی انتخاب کنی

وقتی پسری از کنارت رد شد به جای اینکه خیلی بی ادبانه بگه عجب ۲۵۰ گرمیه خواستنیه....

با احترام خاصی ته دلش میگه: عجب خانم زیبائی

احترام چیزی نیست که بری بازار با مارک فندی ......ایزیو....... کوفت.......بخری

------------------------------------

راستش اینا رو نوشتم چون خیلی وقت بود سر دلم سنگینی میکرد

از ادمهای مارک باز خوشم نمیاد چون اعتماد به نفس ندارن

ولی به کسانی که به جنس خوب و تیپ شیک قناعت میکنن احترام میذارم..........

چرا در ایران  برای تیپ و پوشش تعریفی وجود نداره

دولت مردها که به نام اسلام میزنن تو سر زن

جوونها هم که ماهواره و اروپائی ها براشون حکم خدای امروزی بودنو پیدا کرده

ولی باور کنید اگر ادم بخواد اصالتشو حفظ کنه

میتونه

کافیه موقع خرج کردن اون پولهای زبون بسته یکم دقت کنید و خودتونو بشناسید

-----------------------------------

 

 


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
علت......................

دارم فکر میکنم به بلاهای دیروز

اخرین بلا دیشب نازل شد

کامپیوترم پاورش سوخت

یعنی کامپیوتر کوروش پاورش سوخت

الانشم من تو کافی نت دارم مینویسم

اونم بردم تعمیرات

----------------------------------

من ادم خرافاتی نیستم

ولی اعتقاد دارم هر اتفاقی دلیلی داره

اینم بگم از شنبه دارم میرم باشگاه بدن سازی برای تنوع در سبک زندگی بیخاصیتم

خلاصه

شنبه صبح وقتی کلید کمدمو از خانم مسوول گرفتمو و رفتم لباسامو عوض کنم

دیدم درب کمد باز و یک چاقو همراه اسکناسهای پول توشه

 (ع) که الهی بگم چیکارش نکنه خدا هیجان زده گفت : سارا روی شانسی امروز برشون دار

خندم گرفت : چرت نگو.......حتمی کسی که اینا رو جا گذاشته الان تو جیبش پول نیست .......

خواستم ببرم تحویل بدم

(ع) با التماس : سارا بذار چاقو رو بردارم.......اینکه به درد کسی نمیخوره.........میخواست جا نذاره ........ارزشی نداره............

ـ بس کن به خاطر یک چاقو دزدم بشیم

: سارا جون من

ـ بردار نکبت ولی مسوولیتش با خودت

پولو بردم دادم دست خانم که مسوول رختکن بود

ولی حسم بهم میگفت نباید میذاشتم چاقو رو برداره

اینم بگم باشگاه ۲ شیفته : صبح خانما ..........عصر تا شب اقایون

حالا دیروز من مدام بد اوردم...........مخصوصا وقتی خانم تو باشگاه ازم پرسید که چاقو ندیدم

گفتم نه چطور؟

گفت : هیچی اون آقائی که پولاشو براش پیدا کردی چاقوشو گم کرده ......میگه عتیقه بوده یاد گار پدر بزرگش...........

یخ زدم رفتم پیش (ع) : شنیدی خانمه چی میگفت

ـ که چی؟

: بهتر نیست چاقو رو پس بدی

ـ چاقو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کدوم چاقو؟؟؟؟؟؟؟؟

مثل ادم های مرده نگاهش کردم................و بد یکهو عصبانی شدم

( ع) جا خورد .......و کمی ترسید : سارا شوخی کردم بابا .........چرا جدی گرفتی .....راستش من چاقو رو دادم به دوست پسرم ..........به عنوان هدیه...........کلی کلاس گذاشتم که کلی پول بابتش دادم........حالا چطور برم بهش بگم پسش بده

: من نمیدونم.........پسش بگیر........وگرنه من حالتو میگیرم.........فهمیدی

ـ سارا

----------------------------------

دارم به دوستام فکر میکنم

دوست................

دوست

من هیچ وقت با دختری صمیمی نشدم..............تمام هم جنسام در حد سلام........

خوش و بش

و اشنائی بوده

و اینکه دور هم جمع بشیم و چرند و پرند بگیم

ولی همین ها هم براشون فاکتور داشتم

اینکه از طبقه من باشن

مثلا (ع) ۲۵ ساله ......لیسانسه .....بیکار......تک دختر یک خانواده خوب و فرهنگی.........پدر استاد دانشگاه.........مادر پزشک...........چرا باید دستش کج باشه.......در حالیکه کلی پول تو دستشه..........ماشین انچنانی سوار میشه........لباسای مارک دار میپوشه.........ولی عاشق خلافه ...........ماشین پسرا رو پنچر کنه.........ترقه بندازه جلوی مردم..........ته سیگار روشنشو بندازه تو سطل پر از کاغذ تو ادارات .............خلاصه این دختر شروره.........اصلا هم ازش خوشم نیومده هیچ وقت.......الانم بعد از ۲ سال باز همو دیدیم تو باشگاه

--------------------------------

اره..........خدا نمیذاره من غفلت کنم.......

چون به اون کفاش دست فروش........کنار خیابون کمک نکردم..........

میتونستم ولی بیتفاوت فقط به خاطر اینکه عذاب وجدان نگیرم دادم پاشته کفشمو عوض کنه

در حالیکه کار اون با پول یک پاشنه درست نمیشه

به حرفاش گوش دادم

۲۰ سال تو این خیابون کنار این درخت تو سرما و گرما کفش تعمیر میکنم خانم ..........پول کرایه یک مغازه رو ندارم............دارم ماهی ۱۸۰ هزار تومن قسط میدم........۵۰ هزار تومن کرایه خونه........۲۰ هزار تومن هزینه اب و برق و خوردو خوراک........از کجا بیارم......

نگاهش که میکنم نقص مادر زادیش بدنمو سرد میکنه

پا نداره.......حتمی ازدواج هم نکرده.........تک و تنها..........

اره دارم تاوان بی توجهیمو پس میدم..........

باید کمکش کنم

------------------------------------

صدای خودمو میشنوم

دارم با خودم حرف میزنم

همیشه فکر میکردم اگر ازدواج کنم این عادتو ترک میکنم

ولی...........

------------------------------------

حالا میفهمم چرا هرگز نتونستم مدت طولانی با کسی دوست باشم..........

چون از اینکه ترکم کنه میترسم

------------------------------

صدای تلفن

صدای (ر) : خوبی

ـ زندم

: کوروش کجاست ؟

ـ ماموریت

: میدونم.........کجا ؟

ـ نمیدونم

: این چه جور کاریه؟؟؟؟؟؟؟ تو هنوز نمیدونی شوهرت چه کارس.......؟؟؟؟؟؟؟؟

---------------------------------

من بغل میخوام

من بازو میخوام

من لب میخوام

کوروش دارم بهت اخطار میکنم

نمیتونم دیگه جلوی خودمو بگیرم

میرم تهران ..............پام برسه به اپارتمانم

بهت قول نمیدم سر به همسایه نزنم

زود بیا

دارم ذهناْ بهت خیانت میکنم

---------------------

شیطان دوباره داره به مفت منو میخره.........

لعنت به تو.............

یکم بهام بیشتره.........

یکم بشتر حالمو بگیر


یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386
شانس...............

.احمق

احمق

احمق

بی شک از من احمق تر تو دنیا گیر نمیاد

من احمقم

خدا حکمتتو

چرا منو نمیکشی راحت شم

دیگه خسته شدم

خسته

 -----------------------

اول از همه سفر منتفی شد

کوروش احظار شد

باید میرفت

حتی فرصت نکرد عذر خواهی کنه چه توقع بیجائی دارم

برگشت و گفت : عزیزم این کار خیلی برام مهمه به سر انجام برسه درک که میکنی ؟

--------------------------

ماشین خراب بود بردم تعمیرگاه گفت مشکل از کجاشه ........کوفت .....زهر مار ........چرند .......پرند .........مردک از خدا بیخبر ۱۵۰ تا خرج گذاشت سر دستم

همینکه تحویل داد و سوارش شدم......مثلا تنظیم کامل کرده بودنش .......

دیدم ترمزش مشکل داره

خدا رحم کرد

رفتم تو درخت

اونم جلوی خود تعمیرگاه

از عصبانیت کاردم میزدن خونم در نمییومد

مردیکه با لبخند اومده میگه : خانم شانس اوردین نرفتین تو خیابون اصلی

حالا بماند سر بدنه و جلوی ماشین نازنینم چی اومد

این یعنی ته شانس

-------------------------

الهی بگم چی نشی ایران سل

ااتو خفم کرد برم یکی بخرم .........که امکاناتش منو کشته

منم خر

............خریدم

رفتم باهاش تو اینترنت

الهی جفت دستم قلم شه

گوشیم گند خورد توش

بردم تعمیرات مبایل

گفت : خانم چیزیش نیست قفل شده ......۵ تا هزینشه ......درست کنم

گفتم : بله

برگشتم خونه خواستم سیم کارت دائم بذارم دیدم حافظم پاک شد

برگشتم تعمیرات

یک نگاه عاقل  اندر ابله ( خودمو میگم ) کرده میگه : خانم مبایلتون ویروسی بوده تازه ما ۷ تومن میگیریم ویروس یابی میکنیم

پوزخندی میزنم : بله یعنی الان ۵ تومن هم دادم اطلاعاتمو پاک کردین ۲ تومن هم کمه بله

ـ نه خانم من که چیزی نگفتم

------------------------------

تازه خوش شانسی های من امروز همچنان ادامه داره

ونی نکبت

دختر ابله تلفن کرده : سارا نمیدونی چقدر دوست دارم

ـ بنال چی شده چی میخوای

: سارا ....مجید( دوست پسر کثافت تر از خودش ) تماس گرفت باهام گفت که نمیدونی چقدر بهت احتیاج دارم.......اینکه میخواد منو ببینه

ـ که چی بشه

: یادته منو مجید این اواخر چقدر دعوا میکردیم ...........

ـ که چی ؟

: مجید میگه همش به خاطر اینکه من از جلو باهاش سکس نمیکنم......میگه اگر پردمو بزنه ممکنه منو بگیره........باهم ازدواج کنیم .....سارا من بیام پیشت.......خیلی به همفکریت نیاز دارم

ـ که اینطور........اولا تهران نیستم .......ثانیا برو به مجید بگو خر خودشو و اجداد و ابادشن......ثالثا تو مگه حرف کسی رو هم گوش میدی ..رابعا اگر رفتی و بهش دادی و میخوای ترمیم کنی مثل ادم حرفتو بزن وقت منو تلف نکن ......خامسا من کسی رو نمیشناسم بهت کمک کنه ......سادسا برو پیش اون دوستان فهمیت ببین دکتری برات دست و پا میکنن یا نه

:  سارا تو که بیرحم نبودی .........پس اون دوست پسر دکترت چی شد ؟

ـ کدوم احمقی گفته من دوست پسر دکتر دارم

: اتی ....البته......

ـ ونی ببین من کار دارم ..به اون ادم فروش هم بگو ........من خیلی وقته دوره بوی فرندو کوفت و زهر مارو خط کشیدم

-------------------------------

داشتم با گوشیم ور میرفتم که شماره چند نفرو رد تماس کنه ...........کد خواست........منم.که کار درست ....زدم سیم کارتمو سوزوندم..........

عالی شد ...........گلی به چمن اراسته.......

حالا مبایلم خراب.........سیم کارت سوخته........ماشین داغون

بو میاد ..........

وای ...............غذام هم سوخت

عجب من رو شانسم.........

همش در عرض کمتر از ۲۴ ساعت

ای ول اوس کریم .......با منم شوخی

--------------------

صدای تلفن

دیگه دستام دارن میلرزن

خدا به خیر کنه

صدای دیبا مادر شوهر عزیزم : وای سارا جون کجائی مادر......از صبخ دارم میگیرمت ......خاموشی چرا ؟

ـ سیم کارتم سوخت ..رفته بودم تعمیر گاه ماشینمو بگیرم......

: وای..........چه بد شد........حالا مهم نیست .......امشب همه دور هم جمعیم......تو هم بیا.......مادر اون سرویسی که برات خریدما.......اون که روش سنگ کار شده.........اون بپوش.......عمو زاده امشب میان.........میخوام معرفیت کنم ...........مادر .......باور کن من شرمنده همه فامیل شدم.............بس که میگن پس چرا مراسم نگرفتین......

دیبا همینطور ور مفت میزنه و من که دارم خورد میشم.........انگار نه انگار پدرم.......جناب سرهنگ..........هنوز چهلمش هم نشده.........اشکم در میاد

ـ مامان من دوست دارم بیام ولی کوروش که نیست ........روم نمیشه در ثانی من عذادارم......ترجیح میدم بعد از چهلم بابام رسما یک مهمونی ترتیب بدم همه رو دعوت کنم

: وا.........مادر این حرفا چیه.........خدا بیامرزه جناب سرهنگو.....خودش وصیت کرده بود که براش عذاداری نکنی

ـ خواهش میکنم

: ببین سارا جون تو دیگه عضو خانواده ما هستی .باید با فرهنگ ما جلو بیای

---------------------------------------

به به ............

فرهنگ...........

دیگه چند تا شانس دیگه بیارم.............

امروزم به سلامتی تموم میشه

شما اینطور فکر نمیکنید

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


جمعه 11 آبان ماه سال 1386
سفر

دارم میرم سفر

ماه عسل مثلا

برام دعا کنید

تا بعد


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
ابله

دارم به  خودم دروغ میگم

دارم خودمو فریب میدم

بیا

بیا منو بخور

بذار تموم شم

بذار راحت شم

دارم دق میکنم به خدا

--------------------------------

صدای داد کوروش

: سارا دفتر یادداشتم کو روی میز بود

- اینجاست عزیزم گذاشتم تو کشوی میزت گم نشه

: ببین سارا با وسایل من.........با اتاق من کاری نداشته باش......اینجا تمیزه......میفهمی دلم نمیخواد مدام دنبال چیزی بگردم........درک میکنی

ـ معذرت میخوام.......فکر کردم خوشحال میشی....باشه ازین به بعد رعایت میکنم

-----------

باز داد ........: معلوم هست اینجا چه خبره پیراهن ۴ خونم کوشش

ـ شستم.......اتو کردم.....تو کمدتونه.....نگاه کن.

------------------

کوروش چند روز زودتر برگشته

ولی مدام بهانه گیری میکنه

باید صبور باشم

-------------------------

: این چیه ؟

ـ مرغ توشکمی

: اینو که میدونم.......اینا چیه توشه ؟

ـ فرمول محرمانه خانوادگیمونه.......بخور ببین خوشت میاد

میچشه ........:بدک نیست ....به مامانم میگم بیاد بهت یکم اشپزی یاد بده...نمیدونی چطوری مرغ درست میکنه......باید بری ور دستش

یکم اشفته میگم: البته هر چی باشه ایشون کهنه سوارن ..با تجربن.....باشه خودم ازشون میخوام بهم یاد بدن چطور غذاهائی دوست داری......چطوری بپزم

------------------

: سارا همه جا رو پر کردی از گل .........مگه نمیدونی من به بوی این گلا حساسم

ـ نه عزیزم نمیدونستم ....الان همه رو بردارم.....وای اگر سرت درد میکنه انتی هیستامین بیارم برات ....

--------------------

: سارا امشب میرم پیش بچه ها دیر وقت برمیگردم.......تو بخواب

ـ ولی عزیزم فکر میکردم قرار بود باهم بریم بیرون

: اه..........یادم نبود حالا که با بچه ها قرار گذاشتم باشه واسه یک شب دیگه

---------------------

: سارا این چه لباسیه پوشیدی ....مثل مرده از تو گور فرار کرده شدی

ـ عزیزم این لباس رو مادرتون برام خریدن

: هان......اهان........خوب زیادم بدک نیست .......شاید ارایشت ...اره ارایشت خوب نیست

- ولی جونم ......من هنوز ارایش نکردم.

: پس بگو........من میگم چه بی روح شدی

-------------------------

یکم گیجم

شاید شبیه ابله ها شدم

یا شاید هستم


پنجشنبه 3 آبان ماه سال 1386
رفیقم......

نوشتن چرندیات خیلی راحت تر از نوشتن مطالب درست وحسابیه

-----------------------------

دراز کشیده بودم

حوصله هیچ کاری رو نداشتم

یا بهتر بگم حال نداشتم

مثل دیوونه ها افتاده بودم به جون خونه

از بالا تا پائین

برق انداخته بودم

حالا مثل مرده ها ولو شده بودم

فیلم میدیدم

صدای تلفن باز

: سارا .......سارا خانوم.......اون گوشی رو بردار.....من که میدونم خونه ای .......سارا میخوام صداتو بشنوم ......ببین اگر گوشی رو برنداری میام شیراز ......حالتو اساسی میگیرم........خره.........خیلی خوب........فقط نگرانتم......میفهمی

ـ چی میگی.......نگران کی؟؟؟؟؟؟ من یا عذاب وجدان خودت

: شکر میبینم زنده ای

ـ لعنتی......مار تو استینی .........نمیگی ممکنه کوروش پیشم باشه

صدای خنده: اگر من ۲ سال باهات بودم به خوبی میدونم کی تنهائی ........کی نیستی

ـ چی میخوای حالا ....زود بگو

: باهاش تماس گرفتی ......کی میری بندر

ـ اون بندر نیست رفته.........هفتم برمیگرده شیراز

: بابا ای ول به این همه دل گندگی ....نمیگه زن جوون و خوشگلش یک وقت سر از خونه مرد همسایه در میاره ......چطور ولت کرده رفته

ـ دهنتو اب بکش.....مودب باش

: ببخشید........اخه حسم بهم میگه زده بالا سارا ........کلافه ای .......داغی........وقتی حرف میزنی صدات خماره.......

ـ خفه شو.......چرند نگو......کافر همه را به کیش خود پندارت

: اوم.......شیطونک......راستشو بگو ......

ـ تو داری نابودم میکنی......بس کن....چرا میخوای ازارم بدی

: خره میخوام تحریکت کنم بری تو بغل کوروش.....ببین ما مردها مثل بچه ها میمونیم......رفتارت با کوروش اصلا درست نیست

ـ دیگه میخوای چکار کنم......برم به پاش بیافتم بیاد بغلم کنه....نمیدونی چه حس بدیه......وقته ببینی کسی تظاهر میکنه همراهته.......

: ببین نباید قضاوت کنی.....کوروش امتحانشو پس داده .....بهش فرصت بده...خودت خوشگل کن....اماده باش برای ورودش....نگو رسمتون اینه تا چلم ارایش نکنی......اگر سرهنگ زنده بود حالتو میگرفت.....اهان.....پس خودتو وقف کوروش کن

ـ تو هیچی نمیدونی......اصلا نمیفهمی.....اگر میخوای کمکم کنی هوائیم نکن.....

: من رفیقم.........رفیق

------------------------

دستام روی تنم میلغزه

پاهام........

دستام

لپم

گوشی تلفنو برمیدارم.....

: الو سمانه خونه ای؟ گوشی رو بردار....ببین باهام تماس بگیر

ـ چی شده ؟

: سلام .....خوبی

ـ سلام.......

: میای بریم سپیدان.....میخوام برم ویلا

ـ حوصله اشو ندارم... دیشب شیفت بودم....دارم میمیرم از خواب......

: باشه.مزاحمت نمیشم ......

ـ با المیرا تماس بگیر......اون پایس.....راستی سارا  بچه ها میگن خر شدی شوخر کردی.......راست میگن ؟

: نه بابا شوخرم کجا بود...؟؟؟؟؟؟ اوم......تو چکار میکنی با آقاتون

ـ بره گم شه......الهی بره زیر زمین.....داغونم کرده.......مرتیکه عیاش.....پولای منو خرج کثافت کاریاش میکنه .......از من به تو نصیحت شوهر نکن.....به خدا اگر به خاطر سکسش نبود ما زنا شوهر نمیکردیم هیچ وقت......یک مشت موجودات بیعقل کوته فکر و اضافی....سربار ما زنا

: خیلی دلت پره....چی شده.......تو که عاشق نادر بودی

ـ خر بودم نه عاشق...مرتیکه ۳ ماهه سر کار نمیره......النی جلوم هر کثافتی میکنه...رسیدم ته خط........درس....کار......سرکوفتای خانوادم.....بدبختیای خودم......به خدا سارا اگر منو ببینی باورت نمیشه.......تو این ۱ سال ۶۰ سال پیرم کرد

: تو که میگفتی خوشبختی

ـ همش بازی بود.....ابرو داری بود.......خودم خواستمش.....مجبورم که نکرده بودن......چقدر بابام گفت ........گوش ندادم

: حالا مشکل بیکاریشه.....شاید بتونم کاری براش دست و پا کنم

ـ نه فدات شم......مشکلش تربیتشه.....فرهنگشه.....هوس بازیشه.......

: عزیزم.......عصبانی هستی داری تند میری

ـ سارا باورت میشه.....یک شب که خسته بودم با یکی از بچه ها شیفتمو عوض کردم برگشتم خونه استراحت کنم........آقا دختر اورده بود تو اتاق خوابم

یخ زدم: نادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ـ بله نادر....

: چیکارش کردی؟

ـ هیچی وقتی اعتراض کردم یک سیلی هم زد ور گوشم که حرف زیادی نزنم........میدونی بهم چی میگه ؟

: چی میگه؟

ـ اگر زر مفت بزنم عکسای منو و مجید رو واسه خانوادم رو میکنه ابرو م میبره.........

: چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی نادر ........نه حتما شوخی میکنی

ـ سارا .......سارا.......کجای کاری ....به مردا اعتماد نکن.......دروغگون......یادته نادر چطور زیر اب مجید جلوم زد تا به من برسه.........حالا رو کرد که عکسامونو با هم داره......داره باج میگیره.......میدونی ماهی چقدر باجشو میدم.....تازه میخواد زمینای .......از چنگم دربیاره

صدای هق هق سمانه

اتیش گرفتم

سمانه همسن منه........باهوش....زیبا....با کلاس......خانم دکتر.......از یک خانواده مرفه........و.............

خوب.......شاید وقتی دختر بود خیلی عیاشی میکرد......یادمه کلی رفیق داشت ولی رفیق فابریکش مجید بود....تا سر کله نادر پیدا شد.......قاپ سمانه رو دزدید .........حالا...........خدای من

------------------------------------------

دارم به مرگ فکر میکنم

شدید........

خیلی حالم خرابه

راهای مردن

.......بابا راحت شدی

روحت شاد

خوش به حالت


چهارشنبه 2 آبان ماه سال 1386
تنه لش..............

میخوام مثبت باشم

سخته

منفی بودن انرژی کمتری میخواد

---------------------

تمام تلاشمو کردم که با کوروش تماس بگیرم

دیگه اشکم درومده بود که جواب داد

: بله

ـ کجائی تو؟ در دسترس نیستی

: من......ببین نمیتونم صحبت کنم...خودم تماس میگیرم

صدای زنانه ولی نجوا گونه رو شنیدم: کیه؟

و کوروش : من خودم تماس میگیرم .......بای

قطع کرد

---------------

یخ زدم

میدونم تقصیر خودمه

اگر خیانت در کار باشه تقصیر منه..........

من بهش بی اعتنائی کردم

من...................

من..................

دوباره تلفن میکنم

دستگاه مورد نظر خاموش است

---------------------------------

حتی اشکی برای ریختن نمونده

---------------------------------

ساعت ۱۱ شب کوروش تلفن کرد

: جونم.......داشتم دق میکردم......کجائی.....برگرد خونه.......جون من......کوروش جبران میکنم

و زدم زیر گریه

و سکوت کوروش

و خودم....: مهم نیست که با کسی هستی...نوش جونت......ولی جون من برگرد اگر کم گذاشتم.....و نخواستی توهین بهم نکن....با توافق جدا میشیم تو برو پیش هر کسی که میخوای

ـ معلوم هست چی داری میگی؟

: کوروش غلط کردم......معنیشو میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من غلط کردم......من میخوام باهات زندگی کنم.......خسته شدم.......برگرد شیراز ....جبران میکنم

ـ تو خسته ای.....برو بخواب......حالت که جا اومد صحبت میکنیم

: برمیگردی؟

ـ معلومه که برمیگردم.......تو چه خری ......من اگر غیر ازین میخواستم باهات ازدواج نمیکردم.....معذرت میخوام نباید تنهات میذاشتم.......ولی ترسیدم میونمون شکراب بشه....خواستم دور باشم....حالا برو بخواب

: اون زنه کی بود؟ صدای زن اومد ......پیش کی بودی ؟

ـ چی میگی سارا......کدوم زن....؟؟؟؟؟؟؟ بسم......من اینجا تو جزیره.......خدا......میخوای تلفن کن از مهندس ....بپرس.......اینجا زنی نیست.......اصلا محیط مردونس.......چک کن.........حتمی خط رو خط افتاده

---------------------------------

دارم میلرزم........تمام تنم درد میکنه

چرا فلج شدم

تکراری

یکنواخت

من چقدر عقبم

چقدر خامم

باید تکونی به خودم بدم

باید.........


سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386
خر سواری............

دستام بیحسن

لخت میشم

اب گرم............توی وان دراز میکشم

اب روی پوستم غلط میزنه ..............احساس خوبی دارم

آرامش

صدای تلفن

درب حمام به اتاق خواب رو باز گذاشتم

صدا ی کسی که پیام میذاره

: خانمی.....کجائی؟ خوبی.....با کوروش به توافق رسیدی ؟ اینقدر اذیتش نکن .....پا شو برو بندر دنبالش.....این دفعه تو نازشو بکش.......نگو عذاداری......چون میدونم نیستی

سرمو میبرم زیر آب

چشمامو باز میکنم..........نمیتونم........میام بیرون......به سرفه میافتم

صدای تلفن

: سارا.......چرا جواب نمیدی.....میدونم خونه ای......خیلی خوب...مهم نیست......من دارم میرم ..........۱۰ روز.....خواستم خداحافظی کنم......همین......مواظب خودت باش......راستی به حسابت پول ریختم......گفتم یاسر خرید کنه برات بیاره دم در خونه.......در ضمن نشنوم رفتی باغ......نمیخوام دیگه باهات بحث کنم.......امیدوارم درک کنی

با سرعت از وان میام بیرون......وای.......لیز خوردم........ولی خودمو رسوندم به گوشی.....

: الو ...کوروش........الو......الو.....

شماره میگیرم.....: مشترک مورد نظر در دسترس نیست

----------------

میبینی چه کثافتی شدم برای خودم......

زانوهامو ببین

ساق پاهام..........

میگفتی من خوشگلترین باسن های دنیا رو دارم

قوس کمرم........دوست داشتی با انگشت روی ستونمو قلقلک بدی

سینه های خوش تراشم.......

لبای گوشتالودم.......

ولی .........................تو سرمایه گذاریتو کردی

منو فریفته کردی

خودم اینو خواستم

حالا این نکبت هر روز خودشو نفرین میکنه

و شوهری که هرگز بهم نزدیک نمیشه

و من کم کم دارم درکش میکنم

آره من دارم شما مردها رو میشناسم

از حرفاتون

از سرمایه گذاریهاتون بیزارم

دیگه نمیخوام گوش دراز شماها باشم

دوران سواری کردنتون به سر اومد

-------------------


تعداد بازدیدکنندگان : 19334


عناوین آخرین یادداشت ها
وقتی منو میخونی
چند چیز رو به یاد داشته باش
درگیر نشو
سوال نپرس
به خودت بگو : داستان جالبی بود
---------------------------
من یک داستان بیشتر نیستم........که یک روز تموم میشم
مثل خیلی از داستانهای دیگه
مثل داستان تو................
شناسنامه کامل من...

       

زخمها و دردهای آدم سرمایه است...!
هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...!
پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...!
داد نکش...!
آه و ناله هم نکن...!
صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن.
تو مانند تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد..
گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی.
تا العان کهبصورت پولاد در اومدی.
تو محکمتر از اونی که حتی بشه تصورش کرد...!