این هفته دیگه کلی واسه خودم کدبانوگری کردم
عدس و......لوبیا..........سیب زمینی ........پیاز .....همه رو خریدم و اماده کردم برای زمستون
عین مامان بزرگا شده بودم
مخصوصا وقتی رفتم تو یک مغازه لحاف و پشتی و تشک دوزی و سفارس ۵ دست رخت خواب دادم ..........وای که چقدر پنبه هم گرون شده
تازشم از روی چند تا ژورنال و چند تا مدل تخت که توی مبل فروشی ها دیده بودم ......
یک طرح خوشگل واسه تخت خواب دادم با سرویس کامل اتاق خواب
رفتم چوب.....ازین جدید ها مدل mdf اگر درست گفته باشم.........
خریدم
نمیدونم جو گیر شدم احتمالا
یکبار (ر) با کمک من یک میز تلویزیون درست کرد منم یاد گرفتم
حالا خودم رفتم با کلی بدبختی خریدم.........
دادم به اندازه برش دادن
اوردم پخش کردم تو حیاط........میخوام فردا شروع کنم به ساختن
همه وسایل رو هم دارم........
واسه خودم کلی نجار شدم
ولی مطمئنم میتونم
-----------------------------------
تازه یک کار دیگه هم کردم
پریشب تا ۳ صبح داشتم وسایل ترشی اماده میکردم
بادمجون.......شلغم فرنگی........موسیر.......پیاز......سیر....خیلی چیزای دیگه........کلم....
خلاصه ترشی هم انداختم
البته اولین بارم نبود ولی اولین باری بود که اینهمه انداختم فکر کنم ۲۰ کیلویی شده واسه خواهر شوهرام و برادر شوهرامو .......و مادر شوهر عزیزم هم هست
باید این هفته ۳ مدل مربا هم اماده کنم
تازه یک سری خرید هم دارم که باید برم قشم
اگر عمری باقی باشه یک سری هم به گناوه میزنم........
خلاصه.......................................
دیگه چیکار دارم؟؟؟؟؟؟؟
--------------------------------
یک چیز جدید یاد گرفتم
اگر موقع شستن پاهاتون توی اب اب قوره و نمک بریزید و پاهاتونو بذارید توش.........وای اینقده حال میده...........
هم اروم میشید هم پاهاتون نرم و خوشگل میشن
............
اگر ظرف غذاتون سیاه شد اصلا نگران نباشید
اب لیمو بریزید توش با اب
بذارید بجوشه
برق میافته
.............
اگر با مادر شوهرتون مشکل دارید و نمیخواین هر روز وقتتونو صرف شنیدن مزخرفاتش کنید
صبح به صبح بهش تلفن کنید و بگید که دلتون براش خیلی تنگ شده بود
البته اگر هر روز از همین جمله استفاده کنید خیلی بیمزه میشید
پس یک روز بگید مامان خیلی دوستون دارم.............
فردا بگید مامان میخواستم امروز بیام ببینمتون ولی کار پیش اومد گفتم تلفن کنم احوالپرسی
یک روز دیگه بگید مامان دیشب خوابتونو دیدم حالتون خوبه
فرداش بگید مامان امروز سرده نکنه بیاین بیرون .......هر چی میخواین بگین من به ( اسم شوهرتونو بگید اینجا ) میگم بخره بیاره براتون البته اگر شب زود بیاد .......
خلاصه مجال ندیدن به مادر شوهرتون تلفن کنه حالتونو بگیره
پیس دستی کنید
----------------
اگر خواستین شوهرتون دوستتون داشته باشه خانمش باشید
ولی همیشه مرتب و خوشگل باشید
بوی پیاز داغ ندین
ناخناتون همیشه سوهان زده و تیز باشه
هم برای زیبائی
هم برای مواقع ضروری
----------------
دیشب شب بزرگی بود برای من
خیلی بزرگ...........
اینقدر که نمیتونم جلوی وقاحتمو بگیرم و نگم
کوروش که دیروز بعد از کلی دوری و خستگی برگشته بود ..................
وای بذارید از اولش براتون بگم
راستش من دیگه کم کم داشتم بی خیال زندگی با کوروش میشدم
اخه خودتون به من حق بدین
مردی که تازه عروسشو ول کنه و بره دنبال کارش
میشه روش حساب کرد
حس میکردم اصلا جذاب نیستم
واسه همین چسبیده بودم به کف زمین
این هفته تمام هم و غم خودمو گذاشته بودم روی خانه داریم
تا فکر احمقانه نکنم
کوروش دیروز ساعت ۲ بعد از ظهر برگشت
قبلش بهم تلفنیده بود
خوب منم خواستم سوپرایزش کنم
اول به دیبا خانم تلفن کردم و ازش رسیدم کوروش چی دوست داره بخوره
و لیست غذاهای مورد علاقشونو گرفتم
۳ جور غذا .همراه سوپ ......و ۲ نوع سالاد ........ولی از هر کدوم کم......
یک میز ناهاری چیدم.........گل ازین بی بوها هم گذاشتم..........مصنوعی.....
بعد کل خونه رو اماده کردم.........رفتم حمامو شستم......وان حمامو اماده کردم........همینکه کوروش اومد
مثل فرفره جادو جلوش دروامدم با یک گیلاس شربت البالو که میدونستم خیلی دوست داره
کلی خر کیف شد
بعد بهش گفتم تا بره و دوش بگیره من میز ناهارو چیدم
اونم از خدا خواسته رفت
صداش بلند شد
: الهی من فدات بشم سارا چرا زحمت کشیدی
ـ ابش گرمه.........دراز بکش ....خستگیت دربره
وقتی اقا کوروش با لپای گل انداخته اومدن سر میز ناهار......... دیگه داشت از ذوق میمرد
با چنان اشتهایی غذا خورد که حس کردم الان میاد منو هم میخوره
تازه بعد از غذا براش تخت خوابشو اماده کردم.........۲ تا کیسه اب گرم هم گذاشته بودم....
چون دیبا خانم بهم گفته بود کوروش زانوی سمت راستش تو ورزش اسیب دیده و درد میگیره
وقتی اومد بخوابه حسابی نوازشش دادم
اصولی
من تو این کار دوره دیدم
کوروش تقریبا بیهوش شد
منم که کلی کار داشتم هنوز پریدم تو اشپزخونه
تا ساعت 8 شب پختمو و شستمو.........و برنامه ریزی کردم......و با دوستای کاریم تماس گرفتمو ......و خیلی دیگه........
رفتم حمام .......خوشگل کردم..........خوشبو و ناز اومدم که میز شام رو بچینمو کوروشو بیدار کنم
دیدم ایشون قبل از من میز رو چیدن........
تازه صندلی رو هم واسم کشید عقب
خر کیف نگاهش کردم.........
شام در کمال گرما و شادی میل شد
کلی برام حرف زد
از کارش
از همکاراش
از برنامه هاشششششششششش
منم.........کلی ور زدم
دیگه داشتیم میمردیم از داغ یک بوسه
ولی باز جلوی خودمونو گرفتیم.......
میزو جمع کردیم.........
ظرفا رو شستیم..........
وقتی داشتم اشپزخونه رو تمیز میکردم..........صدای اهنگ منصور توجهمو جلب کرد
انگار نه انگار........
با قر رفتم تو حال ..........
جاتون خالی کلی هم رقصیدیم............
دیگه کوروش نتونست جلوی خودشو بگیره و رفتیم تو اتاق خواب...........
من بعد از مدتها پرواز کردم..........
واقعا پرواز کردم.........
فکر کنم کوروش هم کلی جوون شد
دیگه داشتم به مردونگیش شک میکردم........
ولی حالا حس میکنم نیمه گم شدم کوروشه
خدا تو چه بزرگی
تو چه خوبی
چطوری شکر بگم
چطوری بگم ممنون
خیلی دوست دارم خدا |