دیگه نمیخواستم بنویسم
ولی انگاری نمیشه
من خیلی خوشبختم
اونقدر که نمیدونم با اینهمه خوشبختی چکار کنم
صدا.........
صدا.........
صدای کوروش هنوز تو گوشم
: سارا نمیخوام فریبت بدم ......من دوست دارم.....تو رفیق خوبی هستی ......شریک خوبی هم هستی ولی از من بیشتر از این نخواه........من مشکلی دارم که میخوام بهت بگم و میدونم اونقدر منطقی هستی که درکم کنی.........
صدا..........صدا..........صدا...........
خودمو میبینم که داره کوروشو بدرقه میکنه
ـ کی برمیگردی ؟
: معلوم نیست......شاید اینبار یکماهی کارم طول کشید ...........
ـ یعنی ........
ـ خوب شیراز نمون .........برو باغ عزیزم........برو سپیدان........اصلا با دوستات برو سفر.......برو تهران.......زنجان.....تبریز........استفاده کن....... به حسابت پول ریختم..........
....................
چشمام سیاهی میره.........نگاهم روی وسایلی که ساختم خشک میشه
احساسی که لای هر کدوم ازونا پیچیدم
چشمام سیاهی میره
از فکر اینکه کوروش یک...........
-----------------------
دلم نمیخواد با کسی دم خور بشم.........
از ادمها بیزارم...........با اولین پرواز میام تهران.........
خونه سوت و کور...........
ولی پای گلدونا خیسن.........این یعنی (ر) به گلها اب داده
خونه نیست...............
دلم برای تمام وجودش یک ذره شده
دلم بغلشو میخواد
صدای داد و بیدادهاش
یاد دعواهامون...........کل اندازیها.........
صدای مردونش...........: ببین سارا ..من مربامو میخوام..........به من مربوط نیست دوستات خوردن.......اون مربا مال من بود...........یعنی من به اندازه ۲ کیلو مربای هلو........خونگی برات اهمیت ندارم........
و خنده های خودم............
صدای قدمهاش.........
ـ ببین سارا ...دکتر امروز میاد .........جون هر کی دوست داری دردسر درست نکن......
: منو ماچ کن......
اوم..............ـ خوبه.......میخوای پاتم ببوسم ؟
:بیا ببوس بنده من...........
و پنجه پامو که میدم بالا
و صدای ( ر) : بیجنبه.........
و خودم که میدوم.........و اون که بغلم میکنه و میبره بالای سر........
ـ خیلی خری سارا........میکشمت .........
: چقدر منو میخوای؟؟؟؟؟؟؟؟
ـ به سایز شلوار جین پای اون مورچه سیاهه
و صدای جیغ خودم.......: میکشمت (ر) بدجنس ......بی احساس
----------------
تو خواب و بیداری.........صدای کلید که تو قفل در میپیچه..........
و صدای سوت زدنش..........
نور از پشت سرش هیکل مردونشو بزرکتر جلوه میده.......... صدا....................
ـ کی برگشتی؟
: با پرواز صبح.....
ـ چرا تلفن نکردی بیام دنبالت
: نمیخواستم اذیت بشی.........خوبی..........
ـ من خوبم تو خوبی........؟
:اره من زندم.........
ـ تصمیمت چیه ؟ میخوای به دکتر احمدی تلفن کنم........شاید اون بتونه کاری بکنه
: عصر پیشش بودم
ـ خوب.......چی گفت ؟
: میگه باید به کوروش زمان بدم........کمکش کنم.......تا این عادتو ترک کنه
ـ براش توضیح دادی.........گفتی تو چه شرایطی هستی
: (ر........................)
تقریبا داد زدم...........
ـ اروم باش.............منظورم این بود که.........شاید دکتر راست میگه.........شاید باید صبر کنی.....شاید واقعا اون ازدواج کرده که به زندگی عادی برگرده
دارم بالا میارم.........میپرم تو حمام..........
(ر) پشت سرم..........
: اروم......اروم.........چیزی نیست........تو زندگی همه این چیزا هست........فکر میکنی دیگران خیلی خوشبختن.........عزیز دلم..........تو نباید خودتو اذیت کنی........یا به کوروش کمک کن..........یا تحمل کن.........یا ترکش کن.........
-------------------------
چشم چشم...........دو ابرو...........دماغ دهن .........
چشم چشم.........
میزنم به جاده................
با اتوبوس.................
دختری که کنارم نشسته صورت نازنین و زیبائی داره...........
پاک بدون اندکی ارایش..........
چرا دارم چرند پرند براش میگم............
بازی میکنم..........انگار اوج خوشبختام...........
(ر) میشه شوهرم..............
حتی حلقمو به انگشت نکردم.........
ابروهام شده پاچه بز...........
و خودم غرق در خنده.............
------------------------------------
زنجان.................یک مدت کوتاه اینجا زندگی کردم.........
ولی بعد دانشگاهمو عوض کردم..........
حالا........................برگشتم.........
تو این هوای سرد ...........
اپارتمان ...........سرد........کثیف.........
مرده...........
افتادم به جونش.........
همسایه طبقه پائین منو نمیشناسه..........
شاکی میاد بالا ........
به ترکی شروع میکنه به اعتراض و پرسش........
ـ خانم من.........هستم......صاحبخونه این واحد
: وای خدا مرگم بده.........میبخشید.....نشناختم........برادرتون که گهگاهی میان اینجا گفته بودن اینجا مال شماست.........منو ببخشید........ترسیدم گفتم شاید همسایه بالائی ها باشن ........اخه ۲ تا جوون قرتی دانشجوئن........گهگاهی شیطنت میکنن..........
و خودم............:بفرمائید داخل ............
---------------------------
هوا سرد اینجا مثل دلم............
به خودم نمیرسم.........
لباسهای عادی...........
مانتوی چروک.........
صورت اصلاح نکرده........
بدون ارایش...........
میرم یک گشتی تو شهر بزنم.......
صدای تلفن
کوروش: خوبی جونم.....کجائی
ـ زنجان......
:تنهائی ؟
ـ اره.......
: چرا کسی رو با خودت نبردی........؟؟؟؟؟؟؟ به دوستات میگفتی........
ـ مگه مردم مثل من بیکارن.........من خوبم........نگران نباش.......راحت باش.........من شریک راز داریم........کاری به کارت ندارم...........تو زندگیتو بکن.........
: سارا.............
ـ کوروش..........با من تماس نگیر........بذار فکر کنم.........بذار راحت باشم........بهم قول دادی
: من غلط کردم بهت گفتم
ـ نه تو کار درستی کردی..........من احمقم.........با اینهمه تجربه نفهمیدم.......خودمو گول زدم..........تو خوبی کوروش..........من احمقم...........خرم.........بیشعورم.........نفهمم........
:سارا...........خواهش میکنم........
ـ دیگه تماس نگیر......چون رد تماست میکنم........
---------------------------------
صدا.................
صدای ماشینها.........
من چه خوشبختم.....................
من یک زنم..............
یک زن ایرانی............
که در اوج ناراحتی باید نجابت و ارامش خودمو نمایش بدم..........
من باید مثل تمام زنهای این دیار معایب همسرم بپوشونم .......و خم به ابروم نیارم......
باید صبر کنم........
باید خفه بشم.........
باید به جرم حقی که ازش استفاده کردم.........این شرایطو بپذیرم......
باید با زن بودنم کنار بیام..........
باید کدبانو باشم.........تحصیل کرده ........و صرفه جو..........
باید بتونم یک تنه مشکلاتو به دوش بکشم.......
نبود مرد زندگیمو نادیده بگیرم.........
بهش خیانت نکنم.......
و اگر خیانتشو دیدم........بگم : اون یک مرد ..........حق داره..........
ولی خودمو ببینم که سنگسارم میکنن..........
چشمامو میبندم........
کوروشو تصور میکنم...........تو بغل........
دوباره حالم بد میشه...........انگار ویار دارم...........
خندم میگیره.............خندم میگیره............دارم میخندم..........
صدای خانم کنار دستم توی اتوبوس واحد : خانم میخوام برم کوچه مشکی .......ایستگاهش کجاست
نگاهش میکنم.........چقدر معصوم........چقدر بچه
: دانشجوئی.....؟
ـ بله........ترم اولم.........هنوز یاد نگرفتم.....میخوام برم خونه یکی از دوستام.........
یاد خودم میافتم..........
چرا اینهمه پیر شدم............
مگه چند سالمه........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صدای تلفن
دیبا خانم
: الو........سلام مامان
ـ سلام به روی ماهت مادر.......کجائی......؟؟؟؟؟؟
ـاومدم تهران........واسه پروژم.......میبخشید......نشد تماس بگیرم........شما رفته بودین ویلا
: الهی من فدات بشم مادر.......اومدم دیدم فریز رو پر کردی تا خرخره.......از کتایون پرسیدم.....گفت که کار تو بوده........من فدات بشم چرا خودتو تو زحمت انداختی
ـ زحمتی نبود ........رحمت بود......میبخشید اگر کم بوده........من هنوز تجربه کافی ندارم.....
:نه قربونت بشم......عالی بود .......ببینم مادر ......همه چیز مرتبه.....کتایون گفت خالت میزون نبوده
ـ نه من خوبم
:کوروش کجاست ؟
ـ رفته بندر.......سر کارشه.......
: وا..........من فکر میکردم قراردادش تموم شده..........
ـ نه هنوز کار داره.......
:مادر ......منو غریبه ندون......چیزی شده........کوروش کاری کرده........به من بگو......
ـ نه........اصلا........من یکم خستم.......همین......
: چرا با کوروش نرفتی بندر ؟
ـنمیخواستم مزاحمش بشم..........به هر حال محیط کاریشه
: این حرفا یعنی چی..........کوروش اونجا مگه میخواد تو رو بذاره رو کولش........باید باهاش میرفتی.........مردو نباید ول کرد به امون خدا.........مرد جماعت زود از راه بیراه میشه
ـ بله....ولی کوروش .......اهل این حرفا نیست......ازش مطمئنم......شما هم نگران نباشید.......اینطوری هر دو راحت تریم
: نمیدونم چی بگم مادر ...از من گفتن.........
............باقی صدا ها رو نمیشنوم............باقیش اوازه.................
باقیش خودمم............
باقیش اشکی که گونه هامو خیس میکنه
ارزوهای بر باد رفتمه..............
-----------------------
|